روایت انقلاب

بدون شک انقلاب اسلامی ایران یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ این سرزمین کهن محسوب می شود. حضور گسترده و میلیونی مردم در راهپیماییهای سال ۱۳۵۷ در اقصی نقاط کشور اعم از شهری و روستایی و در نهایت سقوط نظام ۲۵۰۰ سال سلطنت شاهنشاهی ایران هیچگاه از اذهان و حافظه تاریخ این سرزمین زدوده نشده و همواره در یادها و خاطره ها ثبت و ضبط خواهد شد. همراهی و همگامی مردم تمامی نقاط و کلیه اقشار در این حضور به یادماندنی در کتاب تاریخ هر منطقه خاطرات و خواندنیهای خاص خود را داشته و نقطه عطف تاریخ آن منطقه به شمار می رود. شهر سردرود با سابقه دیرین خود و همجواری با شهر تبریز در این خیزش مردمی، حضور نقش آفرین و تاثیرگذار داشته است که نقطه عطف آن را در جریان حادثه ۱۷ دیماه سال ۱۳۵۷ مشاهده کرد. بدنبال اعلام حکومت نظامی در ۱۷ شهریور ماه سال ۱۳۵۸ در برخی از شهرهای کشور از جمله شهر تبریز، شهر سردرود نیز به سبب همجواری آن با مرکز استان و به عنوان دروازه جنوب غربی تبریز، حالت نظامی و امنیتی به خود گرفت. حضور ماموران حکومت نظامی و اعلام مقررات منع رفت و آمد در ساعات شبانه در طول ۶ ماه (تا ۲۲ بهمن ۵۷ و سقوط حکومت شاه)، باعث شد جو عمومی شهراز همان نخستین روز اعلام حکومت نظامی حالت غیرعادی به خود گرفته و امنیتی شود. در آن زمان محل استقرارکلانتری سردرود که با نام پاسگاه ژاندارمری فعالیت می کرد، نخست در محل فعلی بانک ملت در خیابان امام خمینی و در ادامه در قسمت شرقی ورودی کنونی خیابان حسین خان باغبان مابین خیابان اصلی (که خیابان پهلوی نامیده می شد) و کهنه یول قرار داشت. (این ساختمان چند سال پیش در طرح تعریض خیابان اصلی تخریب گردید.) نصب اعلامیه های حکومت نظامی به فرماندهی سرلشگر احمد بیدآبادی (بعد از پیروزی انقلاب دستگیر و اعدام شد.) در معابر عمومی و حضور ماموران حکومت نظامی و منع رفت و آمد شبانه از یک سو و شرکت برخی از اهالی در راهپیماییهای مردم تبریز از سویی دیگر و انتقال اخبار و شعارهای آن باعث می شد هر از گاهی در برخی از محلات و نقاط سردرود نیز حرکت هایی صورت بگیرد. با تداوم راهپیمایی در دیگر نقاط کشور این حضور و حرکت ها روز به روز گسترده ترشده و عمومیت بیشتری پیدا میکرد که نقطه اوج و شروع آن در ساعات شامگاه و در محله آسیاب صورت می گرفت. همانگونه که گفته شد برخی از اهالی هر روز با حضور در راهپیمایی تبریز عملا دست از کار کشیده و در انتقال اخبار حوادث و برپایی تظاهرات در خود سردرود تلاش می کردند. با نزدیک شدن ماه محرم و از اواسط آبان ماه تظاهرات اعتراض آمیزی در برخی محلات به صورت جسته و گریخته به وقوع می پیوست که نقطه اوج و گسترده آن با شروع ماه محرم و برپایی دستجات عزاداری آغاز شد. در این ایام با وجود منع رفت و آمد و جلوگیری از برپایی عزاداریها در معابر عمومی، مردم بی توجه به اخطارهای حکومت نظامی و مقررات آن همراه با عزاداری، شعارهای انقلابی و ضد رژیم سر داده و به نوعی عزاداریها به تظاهرات ضد حکومتی تبدیل گردید.

قویماروق یاتسین بو نهضت، نهضت اسلامی دور
بو جوانلار هاموسی اوز دینی نین قربانی دور
حسین، حسین، حسین

بیعت ائله مز ملت ایران بو یزیده
مین دفعه اگر آند ایچه قرآن مجیده
حسین، حسین، حسین

چون حسین(ع) امر ائیله ییب باش اگمه یین ظالیملره
بو حسین امری گره ک عالم لره اعلان اولا
دودمان پهلوی از دم گرک ویران اولا

اسلامی مملکت ده / دائم شراب ایچن لر/ مسندده اگلشیب لر/ غربت ده آیت ا...{ امام خمینی} / حئیران دی یا محمد
علی علی علی / محو اولسون پهلوی
و ...


از این پس برپایی تظاهرات، عمومیت پیدا کرده و تقریبا هرروز و یا به مناسبت بزرگداشت شهداء و اعلامیه مراجع مبنی برگزاری راهپیمایی برپا می‌شد. گاهی گستردگی تظاهرات به حدی بود که طول آن به کیلومترها می‌رسید. حضور راهپیمایان از برخی روستاهای اطراف و همجوار و تعطیلی عمومی شهر بر گستردگی آن نیز می‌افزود.

واقعه ۱۷ دیماه سال ۱۳۵۷

به دنبال فراخوان و اعلامیه مراجع مبنی بر اعلان عزای عمومی، در این روز مجلس بزرگداشت شهداء در مسجد بزرگ سنگستان برپا بود. مردم از همان ساعت اولیه مراسم از تمامی محلات به راه افتاده و در هوای سرد و ابری دی ماه در این مسجد گردهم می‌آمدند. ساعاتی از شروع مجلس گذشته بود و تب و تاب در درون و بیرون مسجد خبر از واقعه تلخ و حادثه خونین می‌داد. در خود شهر نیز جو غیر عادی به نظر می‌رسید و ماموران تقریبا در همه جای خیابان اصلی، خصوصا اطراف پاسگاه به شکل گسترده حضور داشته و مراقب اوضاع بودند. شایعات پخش شده مبنی بر انجام راهپیمایی با وجود مقررات حکومت نظامی و احتمال درگیری دهان به دهان در بین مردم رد و بدل می‌شد. وجود این شایعات و نشر آن تقویت نیروهای حکومت نظامی را در پاسگاه ژاندارمری به همراه داشت. در مسجد نیز اوضاع حالت عادی نداشت اما این وضعیت نه تنها به آرامش مجلس کمک نمی‌کرد بلکه موجب ایجاد هیجان و التهاب بیشتر می‌کرد. اکنون ساعت از ۱۱ صبح دی ماه گذشته و مردم گروه گروه از مسجد خارج شده و شروع به راهپیمایی از مسیر محله آن روز سنگستان به طرف پل و خیابان اصلی می‌کنند. با رسیدن راهپیمایان به اطراف پل و مواجه شدن آن‌ها با ماموران حکومت نظامی، مردم خود را با سنگ و آجر و چوب تجهیز نموده و به مقابله می‌پردازند. ماموران با دیدن این صحنه، ضمن اخطار، عقب‌نشینی نموده و پس می‌کشند. مردم با دیدن این عقب‌نشینی شروع به پرتاپ اشیاء و سنگ نموده و ماموران را تا حوالی اول بازار عقب می‌رانند. در این هنگام ماموران نخست با پرتاب گاز اشک‌آور مانع از پیشروی بیشتر مردم شده و در ادامه شروع به تیراندازی هوایی می‌کنند. ادامه این درگیری نا برابر و رسیدن نیروهای کمکی حکومت نظامی درگیری را افزایش داده و به خونریزی می‌کشاند. تیراندازهای هوایی تبدیل به شلیک مستقیم به سوی مردم می‌شود. صدای کمک‌خواهی و یا حسین و یا صاحب‌الزمان مردم با صفیر گلوله و گاز اشک‌آور درهم آمیخته و صحنه غمباری را رقم می‌زند. در این گیرودار نخست شهید علی اکبر مرادیان در حوالی بانک صادرات از ناحیه گردن مورد اصابت گلوله قرارگرفته مجروح می‌شود. مردم با دیدن این صحنه با دادن شعارهای مذهبی و ضد رژیم، او را بلافاصله احاطه کرده و برای در امان ماندن از احتمال دستگیری و نیز درمان وی از صحنه درگیری خارج کرده و از طریق ورودی باریک کوچه مسجد به منزل مرحوم حاج علی علیون واقع در ابتدای آن محله می‌برند، اما شدت خونریزی و وخامت وضع جسمانی وی باعث می‌شود تا راهی تبریز و بیمارستان نمایند که در بین راه قلب وی از طپش می‌ایستد و شهید می‌شود. همزمان با آن در صحنه دیگر درگیری در ورودی کوچه مسجد، شهید علی شاطری نیز از ناحیه شکم مورد اصابت گلوله قرار گرفته او نیز مجروح می‌شود که بلافاصله از صحنه حادثه خارج گردیده و به منزل علیون برده می‌شود ولی او نیز بخاطر وخامت جسمانی و خونریزی حاد از طریق کمربندی راهی تبریز شده که در بین راه شهید می‌شود. پیکر شهید مرادیان به مسجد سنگستان و شهید شاطری به مسجد القلندیس منتقل شده تا اینکه عصر هر دو شهید راه انقلاب در مسجد بزرگ سنگستان -بنابه توصیه آیت الله شهید قاضی طباطبائی– محل اصابت گلوله‌ها گچ اندود شده و غسل داده می‌شوند. به سفارش خانواده شهداء صبح فردای حادثه و قبل طلوع خورشید برای جلوگیری از احتمال بروز درگیری دیگر جنازه هر دو شهید توسط اقوام نزدیک تشییع گردیده و در گورستان شهر به خاک سپرده می‌شوند. مجالس بزرگداشت این دو شهید علاوه بر خود سردرود و مسجد سنگستان، در شهرهای و روستاهای اطراف از جمله: آذرشهر، ایلخچی، روستای بایرام و... برگزار می‌گردد. در جریان این درگیری دو تن از شرکت کنندگان تظاهرات نیز به نام‌های: محمد معقول‌زاده و محمد بیانی (وی از ناحیه پای راست مورد اصابت گلوله قرار گرفته و ضمن بستری شدن در یکی از بیمارستان‌های تبریز دارای ۱۰ درصد جانبازی است.) مجروح می‌شوند.    


خاطرات


حاج محمد معقول‌زاده در رابطه با حادثه آن روز می‌گوید: از روزهای قبل خبرهایی نسبت به وقایع کشور و اینکه روز یکشنبه ۱۷ دی ماه عزای عمومی اعلام شده است به گوش می‌رسید لذا ما روز جمعه آن هفته را به خاطر تعطیلی روز یکشنبه تعطیل نکرده و مشغول کار شدیم. صبح روز حادثه در مسجد سنگستان مجلس بزرگداشتی برپا بود من هم مثل بقیه مردم راهی مسجد شدم. مسجد پر بود و شعارهایی ضد رژیم داده می‌شد:

من ابوالفضل دن مرامیم آشکار اولسون گره گ
معاویه اوغلی حکومت دن کنار اولسون گره گ
فاطمه اوغلی یئرینده برقرار اولسون گره گ
علی علی علی – محو اولسون پهلوی

بعد از ساعتی حوالی ساعت ۱۱ از مسجد بیرون بیرون آمدیم. هر لحظه بر تعداد تظاهرات‌کنندگان افزوده می‌شد. از طریق سنگستان به دم پل رسیدیم و چون حکومت نظامی بود و از تجمع بیش از چند نفر جلوگیری می‌شد لذا ماموران مستقر ابتدا با گاز اشک آور به مقابله با تظاهرات‌کنندگان برخاستند. بعد که انبوه مردم را دیدند کم کم تا حوالی بانک صادرات عقب‌نشینی کرده و از آنجا شروع به تیراندازی هوایی و شلیک دوباره گازاشک‌آور نمودند -چندین نفر در همان لحظه گرفتار گاز اشک‌آور شدند- این عقب‌نشینی تا ورودی بازار ادامه داشت تا اینکه مبادا قصد مردم تصرف پاسگاه باشد ماموران بر شدت تیراندازی خود افزوده و مستقیم به طرف مردم شلیک کردتد. در این لحظه فریاد کمک خواهی و ناله استمداد مردم در میان صفیر گلوله‌های ماموران و گاز اشک‌آور درهم آمیخت و باعث شهید شدن شهید شاطری و مرادیان گردید من با فلاخنی که در دست داشتم در پشت تانکری که در ورودی قدیمی کوچه مسجد سنگر گرفته و شروع به پرتاب سنگ به سوی ماموران حکومت نظامی کردم. با اتمام سنگ‌ها به طرف بازار برگشته و بعد از تهیه سنگ و دوباره به محل اولیه برگشتم که در این لحظه شناسایی شده و مورد اصابت سه گلوله (یک تیر بالای زانو دو تیر پایین زانو) قرار گرفتم به هر طریقی فلاخن را روی زخم نهاده لنگان لنگان خود را به بازار رساندم. دیگر نفهمیدم وقتی چشم باز کردم خود را در منزل مرحوم علیون در کنار پیکرهای نیمه‌جان شهید مرادیان و شاطری دیدم. عصر همان روز مرا به بیمارستان امام فعلی رساندند که بعد ۲۰ روز چون امکان معالجه نشد پایم را بریدند. حدود 2 ماه در آنجا بستری شدم که بعد از عید سال ۱۳۵۸ با ۵۰ درصد جانبازی در روز سیزدهم فروردین در تهران برایم پای مصنوعی گذاشتند.
خبر راهپیمایی خونین ۱۷ دیماه ۱۳۵۷ در روزنامه‌های سراسری آن روز –که غالبا اطلاعات و کیهان می‌شد- درج گردید. روزنامه اطلاعات در شماره ۱۵۷۲۶ چهارشنبه ۲۷ دیماه ۱۳۵۷ در صفحه ۳ خود با عنوان عکس‌های ۱۱ نفر از قربانیان وقایع تبریز و آذرشهر، به چاپ عکس شهداء سردرود پرداخت. روزنامه کیهان نیز با عنوان دو شهید تظاهرات سردرود آذربایجان ضمن چاپ تصاویر شهید مرادیان و شاطری به انعکاس چگونگی حادثه پرداخت.
گفتنی است بعد از واقعه ۱۷ دی ماه راهپیمایی‌ها در سردرود به شکل گسترده تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه یافت و برخی مراکز دولتی و نیمه دولتی از جمله: دفتر حزب رستاخیز، دبستان دولتی یادبود، ساختمان شهرداری، بانک صادرات و نیز منزل مسکونی یکی از نیروهای بازنشسته ژاندارمری مورد تعرض و حریق واقع شد. بعد از پیروزی انقلاب نیز یکی از درجه‌داران مشغول خدمت در پاسگاه ژاندارمری سردرود -که گفته می‌شد در جریان واقعه ۱۷ دیماه نقش داشت.- در ساختمان پاسگاه مورد حمله عده‌ای قرار گرفته و به طرز فجیعی به قتل رسید.

درد فراق

یک نیستان ناله دارم از فراق
لاله وش می سوزم اندر اشتیاق
اشتیـاقـم، اشتیـاق دیـگریست
در سرم غوغای عاشق پروریست
چون کبوتر بال پروازم دهید
بیقـرارم، اذن آغـازم دهیـد
راهیان عشـق راهـی گشته اند
ما به گِل، آن‌ها الهی گشته اند
ای شهیدان خدایی السلام
راهیـان کربـلایی السـلام
السلام ای دُرد نوشان بلا
تشنگان جـام دشت نینوا
السـلام ای رزم جـویـان دلیـر
ای به جنگ اهرمن چون نرّه شیر
السلام ای آنکه چون آیینه ها
بر سیاهیهای شب گفتید «لا»
السـلام ای سـربـداران غیـور
ای قیـامت قائمـان بی نـشور
سروها از اوج تان مست و خجل
عقلها در فهم تان در آب و گِل
عاشقان، مست و غزلخوان شما
عـاقلان مبـهوت و حیـران شـما
عشـق می خواهد بـگویـد بی بیـان
قاصر است از وصفتان عقل و زبان
شیر مردانید اندر جبهه ها
پارسایانید در ذکر و دعا
زخمه هر زخم‌تان «لا» می‌زند
ظلـم را پیـوسـته حاشـا مـی زنـد
مرگ در قـامـوستان عین بقاست
نیستی در حیطه جان مرده هاست
جـانتان از افت تـن دور بـاد
چشم خفاشان عالم کور باد
کور باد آنانکه من من می زنند
زخمه را با ساز دشمن می زنند
ای شماهایی که با خون گلو
هر که مردی بود دادید آبرو
آبـروی مـردی و مـردانـگی
زنده شد با مرگ تان در زندگی
زندگی از مرگ تـان ایمان گـرفت
با شماها زنده شد چون جان گرفت
مـرگ تـان آیینـه فـردای مـاسـت
عشق تان عین حقیقت، بی ریاست
بـی ریـایـی را شـما آمـوختیـد
شمع گشتید و به شبها سوختید
سـوختید تا بزم ما روشن شـود
آتش «نمرودیان» گلشن شود
هرچه ما داریـم از آنِ شمـاست
یاد تان همواره در آیین ماست
ما شما را سرو قامت دیده ایم
سـروها را بـا شما سنجیده ایم

مقصود سامع سردرودی